این پاورپوینت به بررسی اثربخشی گروه درمانی وجودی در کاهش طلاق عاطفی و پیامدهای روان شناختی ناشی از آن مانند افسردگی، اضطراب و دلزدگی زناشویی می پردازد. مطالب این فایل پژوهشی از منظر علمی و روانشناختی تدوین شده و با بهره گیری از روش های شبه آزمایشی، اطلاعات دقیقی از اجرای درمان، جامعه آماری، ابزار سنجش و تحلیل های آماری ارائه می دهد.

بیان مساله:
خانواده، نخستین و بنیادی ترین نظام نهادی، عمومی و جهانی است که برای رفع نیازهای حیاتی و عاطفی انسان و بقای جامعه ضرورت تامّ دارد. روابط مناسب در جامعه براساس روابط مناسب در خانواده شکل می گیرند یعنی هر اندازه، روابط درون خانواده مناسب تر باشد؛ خانواده و به تبع آن، جامعه، از ثبات و استحکام بیشتری برخوردار است (ستیر، 2009).
رضایت مندی زناشویی، یکی از مهم ترین شاخص های سالم بودن عملکرد نهاد خانواده و زمینه ساز فضای مناسب برای تلاقی و تبادل احساسات و عواطف مثبت زوج ها است؛ از این رو، در زندگی زناشویی، توانایی درک و پذیرش افکار، احساسات و عواطف یکدیگر با احساسات رضایت مندی بیشتری همراه است (موریس، کارتر،2001). گاتمن (2010) بر این باور است که در ازدواج های مستحکم، مردان و زنان در احساس عمیق و معنادار با هم مشارکت می کنند.
هدف آن ها فقط سازش و کنارآمدن با هم نیست؛ بلکه چیزی فراتر از آن، یعنی پشتیبانی از آمال و آرزوهای یکدیگر و معنا و منظوردادن به زندگی همدیگر است و در این راستا، احترام متقابل و افتخار به طرف مقابل، نقش بسزایی دارد.
اگر در گذشته درباره طلاق عاطفی و عواقب و پیامدهای آن کمتر سخن رفته، شاید یکی از دلایل این باشد که تعداد موارد طلاق عاطفی به اندازه امروز نبوده است. اکنون زندگی اجتماعی طوری شکل گرفته که بیش از پیش، موجبات جدایی و تفرقه و ازهم گسستن پیوندهای خانوادگی را فراهم آورده است (حقانی زنجانی، 1385). در حال حاضر، مسئله حائز اهمیت این است که طلاق عاطفی مهم ترین تهدید علیه بنیان خانواده به شمار می رود و شناخت عوامل موثر و متاثر از آن از اولویت ها به شمار می آید. رابطه زناشوییِ درگیر با طلاق عاطفی، زمینه سازی قوی برای ایجاد افسردگی و اضطراب و ناامیدی به خصوص در زنان است (برنز، 2011).
طلاق عاطفی روندی تدریجی است و به ندرت، ناگهانی بروز می کند. در واقع، صمیمیت و عشق به تدریج رنگ می بازد و همراه با آن، خستگی جسمی و عاطفی و روانی عارض می شود (پاینز، 1996).
طلاق عاطفی به علت مشکلاتی مانند نبود تعاملات مثبت با همسر، عدم تامین نیاز عاطفی، نارضایتی جنسی، عدم جذابیت ظاهری، خیانت، مسائل مالی، بیماری های مزمن، بدرفتاری فیزیکی و… به وجود می آید و منجر به بروز علائم افسردگی، اضطراب، احساس گناه، ناامیدی، کناره گیری از فعالیت های اجتماعی، نگرش بدبینانه و مداوم درباره خود، همسر و آینده شان می گردد. طلاق عاطفی روندی تدریجی است و به ندرت، ناگهانی بروز می کند.
در واقع، صمیمیت و عشق به تدریج رنگ می بازد و همراه با آن، خستگی جسمی و عاطفی و روانی عارض می شود (پاینز، 1996). رابطه زناشویی درگیر با طلاق عاطفی، زمینه سازی قوی برای ایجاد افسردگی و اضطراب و ناامیدی به خصوص در زنان است (برنز، 2011). تحقیقات گاتمن(2010) نشان داده است که آشفتگی زناشویی به شدت بر عملکرد زیستی بدن تاثیر می گذارد. براساس این تحقیقات، افرادی که از زندگی زناشویی رضایت دارند، عمر طولانی تری خواهند داشت و کمتر از آدم های مطلّقه یا ناراضی از ازدواج، بیمار خواهند شد. .
در حال حاضر، دیدگاه های نظری متعددی با رویکردهای متفاوت به دنبال تبیین، حل یا کاهش تعارض های زناشویی هستند که دیدگاه های شناختی، شناختی رفتاری، سیستمی، درمان هیجانی و وجودی از این جمله هستند. از دیدگاه وجودی (یالوم، 1998)، تعارض زناشویی ناشی از انتخاب رفتارهای غیرمسئولانه و نادرست در روابط زناشویی است و همچنین عدم مسولیت پذیری زوجها در انتخاب خود و نادیده گرفتن آزادی انسانی می داند. وجودی،رویکردی است که علت همه مشکلات روان شناختی را در انتخاب های افراد و عدم مسئولیت پذیری آن ها در ارضای نیازهای خود می داند.
با کمک این رویکرد تلاش می شود افراد را با انتخاب های موثرتری برای برآورده کردن نیازهای اساسی شان آشنا کرد تا از طریق قضاوت، ارزیابی و طرح ریزی صحیح، رفتارهایی را طراحی کنند که موجب کاهش میزان طلاق عاطفی و به طبع آن، کاهش پیامدهای روان شناختی از جمله افسردگی، اضطراب، تنیدگی و دلزدگی شود.
اهمیت و ضرورت پژوهش:
با توجه به نقش مهم طلاق عاطفی در به خطر انداختن سلامت خانواده و جامعه و با در نظرگرفتن این نکته که تاکنون علی رغم توجه به طلاق، طلاق عاطفی به ندرت بررسی شده است؛ بررسی پیامد های آن و استراتژی های افراد در مواجهه با آن می تواند در شناخت بهتر این پدیده و بالتبع، در پیش گیری و درمان آن موثر باشد.
باتوجه به آمار ازدواج و طلاق در سال های اخیر در کل کشور، استان تهران و استان خراسان رضوی، که میتوان در جداول اسلاید بعدی مشاهده کرد ضرورت انجام این پژوهش مشخص میشود.
فرضیه های پژوهش:
فرضیه اصلی
- گروه درمانی وجودی به طور معناداری باعث کاهش طلاق عاطفی در گروه آزمایش نسبت به گروه گواه میشود.
فرضیه های فرعی
- گروه درمانی وجودی به طور معناداری باعث کاهش افسردگی در گروه آزمایش نسبت به گروه گواه میشود.
- گروه درمانی وجودی به طور معناداری باعث کاهش اضطراب در گروه آزمایش نسبت به گروه گواه میشود.
- گروه درمانی وجودی به طور معناداری باعث کاهش دلزدگی زناشویی در گروه آزمایش نسبت به گروه گواه میشود.
میزان طلاق عاطفی در ایران:
پژوهش های اندک و مقدماتی ای که در سال های اخیر انجام گرفته، داده های مقتضی چندانی را در اختیار پژوهشگران قرار نمی دهد. ناظران علاقه مند به این موضوع، گاه به گفتن عبارت «تعداد قابل توجه» بسنده می کنند. می توان حدس زد که تعداد طلاق عاطفی اگر از تعداد طلاق رسمی بیشتر نباشد، کمتر نیست. اگر متوسط طلاق های رسمی کشور را در مقایسه با تعداد ازدواج، 13 طلاق در برابر 100 ازدواج بپذیریم، در بهترین شرایط، متوسط سالانه طلاق عاطفی نسبت به متوسط سالانه ازدواج، حداقل بین 15 تا 20 مورد برحسب کلان شهرها و شهرها نوسان خواهد داشت (بخارایی، 1386).
تاثیرات مربوط به پیامدهای طلاق عاطفی
گروه درمانی وجودی:
درمانگران وجودی– انسان گرا با تاکید بر مفاهیمی مثل مواجهه و حضور در هستی، انتخاب، مسئولیت، آزادی، ارزش و معنای زندگی، خود را از سایر مکاتب درمانی جدا می سازند. به هر حال علیرغم پراکندگی نظرات و رهبران این رویکرد شاید بتوان آنها را در دیدگاهی قرار داد که هم بر بعد عقلانی و روشن گرایانه وجود مراجعین تمرکز دارد و هم بر جنبه عاطفی و انسانی ارتباط با آنها. این مفهوم روان درمانی وجودی- انسان گرایانه یک رویکرد عقلی- عاطفی به درمان است که البته بر هیچ تکنیک یا مجموعه خاص از فنون متکی نیست(شارف، 1384).
بازرترین ویژگی روان درمانی وجودی- انسان گرایانه تغییر فکری ، عاطفی ، رفتاری و ارتباطی مراجع می باشد. بینزوانگر با تاکید بر این تغییر معتقد است که تعامل درمانگر با مراجع به عنوان یک انسان سهم زیادی در موفقیت روان درمانی دارد.
نوع پژوهش:
این پژوهش، از نظر هدف پژوهشی کاربردی از نوع شبه آزمایشی است که به صورت پیش آزمون، پس آزمون، با یک گروه آزمایش و یک گروه کنترل انجام شده است. در این پژوهش، گروه آزمایشی در معرض متغیر مستقل (گروه درمانی وجودی) قرار می گیرد؛ اما گروه کنترل هیچ نوع درمانی دریافت نمی کند.
همچنین متغیرهای وابسته در این پژوهش، افسردگی، اضطراب و دلزدگی است که توسط مقیاس طلاق عاطفی (EDS)، مقیاس افسردگی، اضطراب (DASS) و پرسش نامه دلزدگی زناشویی (CBM) سنجیده شدند.
جامعه آماری:
جامعه آماری پژوهش حاضر، عبارتند از 75 تن از زندانیان متاهل واحد مشاوره شماره شش زندان مرکزی مشهد که درحال حاضر، احساس نارضایتی از زندگی زناشویی را گزارش نموده، سطح متوسطی از افسردگی و اضطراب را دارا میباشند.
نمونه و روش نمونه گیری:
نمونه گیری با استفاده از روش «نمونه گیری داوطلبانه» بوده است. با توجه به اینکه در مطالعات آزمایشی و شبه آزمایشی حجم نمونه ای برابر با 30 نفر پیشنهاد شده است (دلاور، 1387) پژوهشگر نمونه ای به حجم 24 نفر را با توجه به معیارهای شمول از بین افراد و جامعه آماری انتخاب کرد. نمونه انتخابی به صورت گمارش تصادفی در دو گروه آزمایش وگواه قرار گرفتند بدین ترتیب که در هر گروه تعداد 12 نفر حضور داشتند.
فهرست مطالب :
- بیان مساله
- اهمیت و ضرورت پژوهش
- فرضیه های پژوهش
- میزان طلاق عاطفی در ایران
- تاثیرات مربوط به پیامدهای طلاق عاطفی
- گروه درمانی وجودی
- نوع پژوهش
- جامعه آماری
- نمونه و روش نمونه گیری
- ابزار پژوهش
- مقیاس طلاق عاطفی (EDS)
- مقیاس افسردگی، اضطراب، تنیدگی (DASS-21):
- مقیاس دلزدگی زناشویی (CBM)
- روش اجرای پژوهش
- روش تجزیه و تحلیل داده ها
- جدول فراوانی
- تبیین نهایی
هنوز نظری ثبت نشده است.